تبليغاتX
مرا به تنهایی هام مسپار

مرا به تنهایی هام مسپار

دلنوشته های یه عاشق

بگو کجاست؟

اي مرغ آفتاب!

 زنداني ديار شب جاودانيم

 يك روز

 از دريچه زندان من بتاب

مي خواستم به دامن اين دشت، چون درخت

بي وحشت از تبر

 در دامن نسيم سحر غنچه واكنم

 با دست هاي بر شده تا آسمان پاك

 خورشيد و خاك و آب و هوا را دعا كنم ...‎

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت   توسط امیر  | 

در آن لحظه

در آن پر شور لحظه

 دل من با چه اصراري ترا خواست،

 و من ميدانم چرا خواست،

 و مي دانم كه پوچ هستي

و اين لحظه هاي پژمرنده

 كه نامش عمر و دنياست ،

 اگر باشي تو با من،

خوب و جاويدان و زيباست . ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت   توسط امیر  | 

برای تو

تا انتها تا جایی که خدا می داند.

تا روزهای بودن و دیدن

  چشمانم را به شب گره می زنم.

 تا هر صبح از سوی چشمانت قصه ها ساز کنم.

برایت تمامی پنجره ها را باز می کنم.

برای دلت تمام دلم را دریا می کنم.

 بگو در کدامین چارسوی قاب در به دیدارم می ...‎

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت   توسط امیر  | 

کاش

کاش میتوانستم اندیشه ام را سوی نهایت پرواز دهم.

کاش میتوانستم اندوه ام رادر دستانم نهان نمایم.

 کاش میتوانستم درگلو فریادم رابه زانو آورم.

 کاش ..... کاش.....

 اما ....

 همه خیالی بیش نیست!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت   توسط امیر  | 

عشق‎

 
زندگی عشق است
عشق افسانه نیست
آنکه عشق را آفریددیوانه نیست
عشق آن نیست که کنارش باشی
عشق آنست که بیادش باشی.‎
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت   توسط امیر  |